تبليغاتX
سرزمين شلمچه

سرزمين شلمچه
بعضی وقتها که دلم میگيره
قالب وبلاگ

آخرین روزهای ریاست علی لاریجانی بر مجلس هشتم در حالی به "پایان" نزدیک شده که تلاش برای ریاست مجدد وی در مجلس نهم از سوی همراهانش شتاب قابل توجهی به خود گرفته است به طوری که می توان تشکیل فراکسیون رهروان ولایت - حامیان ریاست لاریجانی- را نمونه بارز و عینی آن دانست و در مقابل، جبهه پایداری همراه با اصولگرایان تحول خواه بحث کاندیداتوری رئیس مجلس هفتم را بر مجلس نهم مطرح کرده اند. نگارنده در این وجیزه به این سوال "در شرایط کنونی و با توجه به عملکرد رئوسای مجالس هفتم وهشتم، ریاست کدامیک برای کشور واصولگرایان مفید است"، می پردازد.

عقل ایجاب می کند که برای بررسی ریاست حدادعادل یا لاریجانی به کارنامه۴ ساله آنها در مجالس هفتم و هشتم بپردازیم؛ بحث و انتظار اول از رئیس مجلس تعامل معقول با دولت است. در دوران ریاست حدادعادل، مجلس هفتم ۲ سال از عمر خود را با کابینه دوم دولت مدعی اصلاحات و ۲ سال دیگر را با کابینه اول دولت منتخب گروه های اصولگرا سپری کرد اما علی رغم تغییر ۱۸۰ درجه ای دولت ها، مجلس مذکور با حفظ اصول شایسته ترین برخورد را با دولت داشت به طوری که نه خبری از نامه های گلایه آمیز رؤسای دولت به مقام معظم رهبری بود و نه از نامه نگاری های حدادعادل. در این دوره بر خلاف دروه هشتم، شاهد حداقلی ترین چالش ممکن بین دولت و مجلس بودیم اما از زمانی که آقای لاریجانی بر کرسی سبز ریاست مجلس هشتم تکیه زد بخش قابل توجهی از وقت مقام معظم رهبری به دعوت سران قوا برای وحدت و تعامل بیشتر صرف شد و این درحالی بود که در دروه ریاست آقای لاریجانی، یک دولت و آنهم دولت اصولگرایی همراه با مجلس بر مسند قوه مجریه بود.

برای ناکارمدی آقای لاریجانی در تعامل با دولت، این مثال کفایت می کند: ایشان همراه با رئیس جمهور در تاریخ ۱۵ فروردین ماه سال جاری محضر مقام معظم رهبری شرفیاب می شوند و به طور طبیعی درباره آنچه مورد نزاع مجلس و دولت بوده – اجرای فاز دوم قانون هدفمندکردن یارانه ها- با حضرت آقا گفت وگو می کنند اما چند ساعتی از دیدار نمی گذرد که رسانه ها از نامه سرگشاده رئیس مجلس به رهبر معظم انقلاب خبر می دهند، این اقدام آقای لاریجانی جز در سه حالت قابل تحلیل نیست که در همه این حالات منتج به اثبات عدم توانایی لازم رئیس مجلس برای تعامل با دولت ختم می شود. اول اینکه، در این دیدار آقای لاریجانی موضوع را به رهبرانقلاب عرض نکرده و بعد از جلسه آنرا رسانه ای کرده باشد در خوشبیانه ترین حالت ممکن این حالت نشان از بی تدبیری رئیس مجلس بوده است. دوم آنکه، رئیس محترم قوه مقننه عرض شفاهی موضوع را به حضرت آقا لازم اما کافی ندانسته است نتیجه این حالت آنقدرعجیب است که نظر افکارعمومی برای قضاوت در این باره می تواند حجت باشد و دیگر اینکه ایشان بحث فاز دوم هدفمند کردن یارانه ها را به آقا عرضه داشته اما برای پیگیری رسمی اقدام به نگارش نامه کرده است که در این صورت نیز نمی توان سرگشاده بودن نامه را دلیل قابل قبولی از رئیس مجلس شورای اسلامی دانست. مراد از این بحث حمایت از دولت یا مجلس نیست بل که بحث بر بررسی مدیریت رئیس مجلس و توانایی تعامل با دولت است.

لذا شاید درعدم موفقیت آقای لاریجانی در ریاست مجلس هشتم همین بس باشد که در دوره ریاست ایشان، رهبر معظم انقلاب تشکیل هیئت رسیدگی به اختلافات قوا را ضروری می دانند.

بحث دوم، دفاع از حقوق مردم است. با توجه به اینکه اظهارات افراد بهترین ملاک برای سنجش عملکرد آنهاست باید بررسی کنیم که در فتنه۸۸ آقای لاریجانی در کسوت ریاست مجلس و آقای حداد در کسوت نمایندگی مردم تهران چه عملکردی داشته اند. از نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب که شروع شود سکوت لاریجانی طلوع می کند تا حماسه۹دی. اما حداد عادل جزء اولین کسانی بود که به هاشمی واکنش نشان داد و تا ۹دی مردم را همراهی کرد و در دوران ریاست مجلس هفتم نیز از هیچ اقدامی برای مقابله به اقدامات هتاکانه و ضد ارزشی برخی اصلاح طلبان دریغ نکرد. ممکن است کسانی با استناد به عملکرد آقای لاریجانی در کسوت ریاست رسانه ملی در دوران ساختارشکنی ها بگویند ایشان همراه با فتنه نبوده است که نگارنده نیز با آنها هم فکر است اما با پذیرش این مفروض بایستی اذعان کرد که ایشان شان ریاست مجلس را مغایر با دفاع از انقلاب و مردم در مقابل ساختار شکنی ها میداند که در نتیجه می توان گفت برای دنیا و آخرت ایشان ریاست مجلس مضر است و چه ضرورتی برای کاندیداتوری در ریاست مجلس نهم وجود دارد؟

خوشبین که باشیم باید بگوییم، شاید اگر آقای لاریجانی تنها نماینده و نه رئیس مجلس بود، جزء آخرین نمایندگانی نمی شد که بیانیه وکلای ملت را علیه سران فتنه امضا کند. شاید اگر رئیس مجلس نبود فتنه را "حوادث بعد از انتخابات"، غائله سیاسی،... نمی نامید و به قول برادرش آنرا دعوای دو نامزد انتخابات نمی دانست. چرا که ممکن است نظر برخی ها مبنی بر اینکه علی لاریجانی تعریف درستی از ریاست مجلس ندارد، دقیق باشد.

بحث سوم میزان رضایتمندی مردم از مجلس و رئیس آن است. آیا با دست رد مردم به سینه ۲۰۰ نماینده مجلس هشتم می توان پذیرفت که مردم از عملکرد قوه مقننه راضی هستند؟ آیا حقوق مادام العمر، وقف اموال بیت المال در یکشنبه سیاه، تعطیلی های پیاپی مجلس و اختصاص یکصد و پنجاه میلیونی به نمایندگانی که حداقل حقوق آنها چندین برابر میزان حقوق متوسط جامعه است مورد رضایت مردم قرار گرفته است؟

به عنوان خبرنگار پارلمانی به یاد ندارم آن ماهی را در چهارسال ریاست آقای لاریجانی که بحث بر سر "جمع آوری امضا برای استیضاح وزرا، احضار وزیر برای استیضاح و یا رایزنی برای انصراف از استیضاح" نبوده باشد و این در حالی است که در دوران ریاست آقای حداد تنها سه طرح برای استیضاح وزرا اعلام وصول شد که در نهایت یکی از آنها منجر به عزل وزیر- آقای خُرم وزیر راه - شد و این در حالی است ۱۴طرح استیضاح در مجلس هشتم- بدون در نظر گرفتن اعلام وصول چند طرح استیضاح برای یک وزیر- اعلام وصول شد؛ هر سه ماه یک وزیر. گرچه کثرت استیضاح ها نمی تواند ملاک دقیقی برای بررسی عملکرد منفی رئیس مجلس باشد اما نباید فراموش کرد که مقام معظم رهبری همواره بر تعامل مجالس با دولت ها تاکید داشته اند و دیگر اینکه استیضاح اولین و تنهاترین وظیفه مجلس نبوده و نیست.

بحث آخر نحوه اداره مجلس است. اکثریت مجلس هشتم را همانند مجلس هفتم اصولگرایان تشکیل می دادند و انتظار آن بود که ریاست بر مجلس بر مشی اصولگرایانه باشد اما متاسفانه چنین اصلی شامل حال رئیس مجلس هشتم نبود و بسیاری از نمایندگان معتقدند آقای لاریجانی مصالح کلی اصولگرایی را درمدیریت مجلس اعمال نمی کند که نمونه بارز آن عدم حمایت از نامزد جریان اصولگرا در انتخابات ریاست جمهوری اخیر بود و این سابقه، تکرار آن را در ریاست جمهوری یازدهم دور ذهن نمی داند.

در نهایت اینکه، علی رغم برخی نکات مثبت و ارزشمندی که در دکتر علی لاریجانی محرز بوده و بر هیچ منصفی پوشیده نیست به نظر می رسد ایشان گزینه مناسبی برای سکان داری مجلس نهم نیست و مصلحت اصولگرایی و کشور ریاست وی را با وجود آمادگی رئیس موفق و مدیر خردمندی چون دکتر غلامعلی حدادعادل- گفته میشود تاکنون ۱۰۹ نماینده به ریاست وی و ۴۹ نماینده به ریاست رقیبش ابراز تمایل کردند- طلب نمی کند، ای بسا که حضور حقیقی جناب آقای لاریجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست احتمالی کمیسیون امنیت ملی و یا فرهنگی مجلس نهم مثمر ثمر باشد.

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 13:51 ] [ مهدی مشکینی ] [ ]

چندی پیش در حاشیه اجلاس خبرگان رهبری توفیق شرفیابی چند دقیقه ای به محضر حضرت علامه مصباح یزدی را داشتم، ایشان که با متانت مثال زدنی اش در حال ترک سالن بود، با چندین جوان پاسدار که از نیروهای حراست مجموعه و از محافظان اعضای خبرگان بودند که برای دست بوسی خدمت علامه رسیده بودند، مواجه شد. سوال ها یکی پس از دیگری از آیت الله مصباح یزدی فضای خاص معنوی را حاکم کرد. نگارنده هم سوالاتی داشت اما از اینکه ممکن بود دقایقی از وقت علامه صرف پاسخ شود، نگرانی داشت، دل را به دریا زد و درباره حضور قلب در نماز پرسید؛ دیگران هم سوال داشتند یکی درباره اخلاق، بحث جبر واختیار، مقام حضرت زهرا(س)، درباره تمرین غیبت نکردن و... بنده خدا استاد.  به یکی دو سوال جواب داد و از اینکه وقت برای پاسخ به دیگر سئوالات نبود ابراز ناخرسندی کرد. علامه تنها همین را می توانست بگوید: حقیر چیزی بلد نیستم اما درباره حضور قلب در نماز سلسله سخنرانی هایی دارم که می توانید استفاده کنید؛ درباره حضرت زهرا و غیبت نیز همینطور.

مقدمه فوق این سوال را در اذهان طراحی می کند، چرا شخصیتی چون علامه مصباح یزدی که درباره ایشان بزرگوارن چنین فرموده اند، "امام راحل: آقای مصباح ذوشهادتین است- حضرت آقا با  معرفی ایشان به عنوان جایگزین علامه طباطبایی و شهید مطهری: بنده نزدیك به چهل سال است كه جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یك فقیه، فیلسوف، متفكر و صاحب نظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم، علامه طباطبایی: مصباح در ميان شاگردان من، مانند انجير در ميان ساير ميوه هاست، چرا كه او هيچ چيز زائد و دور ريختني ندارد و علامه جوادی آملی: حضرت آيت الله مصباح يزدي روحي له الفداء بدون شك يك الگوي بسيار موفق هستند"، در رسانه ملی به طور کامل بایکوت شده اند و هیچ خبر که، نه اثری از مباحث اخلاقی ایشان در صداوسیما مشاهده نمیشود؟ چه کسی و به چه حقی جوانان را از استماع بیانات گوهر بار آیت الله مصباح که فرمایش موکد حضرت آقا به جوانان است، را در رسانه ملی محروم کرده است؟ ممکن است آقای ضرغامی در چند ماه اخیر با مواضع سیاسی علامه موافق نبوده باشند اما باید گفت که بایکوت ایشان از دوران ریاست آقای ضرغامی آغاز شده است و نمیتوان علت را در مباحث سیاسی جستجو کرد.

این سوال قبل از آنکه در ذهن امثال بنده ساری شود، برای مقام معظم رهبری به یک سوال اساسی تبدیل شده است چرا که معظم له در دیدار با مدیران صداوسیما می فرمایند: چرا از آيت الله مصباح كه از ايدئولوگ هاي اصلي انقلاب هستند در رسانه ملي استفاده نمی شود؟

علی رغم اینکه سوال مذکور از طرق مختلف از آقای ضرغامی پرسیده شده است، رئیس رسانه ملی هیچ پاسخی به این سوال ها نداشته است در همین باره رئیس دفتر علامه مصباح یزدی می گوید: حضرت آقا پیغامی به آقای ضرغامی فرستاده و تاکید کرده است که باید دروس اخلاق آقای مصباح یزدی در ساعتی از روز روی آنتن برود که بنده نیز بتوانم از آن استفاده کنم.

گفته می شود مهمترین دلیل سانسور علامه مصباح یزدی در رسانه ملی عدم تمایل آقای ضرغامی به نظرات و تفکرات علامه و گرایش ایشان به نظرات دکتر شریعتی است که امید آن داریم از اساس کذب باشد و اگر نباشد نیز چنین اجازه ای برای رئیس رسانه ملی محفوظ نخواهد بود چرا که نظر رهبر معظم انقلاب که قطعا مطابق با مصلحت نظام و انقلاب اسلامی بر نظرات شخصی افراد مقدم است.

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:6 ] [ مهدی مشکینی ] [ ]

نامه‌ای به مدیرمسئول روزنامه‌اي که مطالب را نخوانده چاپ می‌کند
با سلام و احترام به مدیرمسئول محترم روزنامه 85 ساله اطلاعات:

روزی، تمام دارای‌های یک شرکت بزرگ به سرقت رفت و ورشکستگي بر مدیرعاملش تحمیل شد. پلیس از نگهبان پرسید، آیا روز سرقت غریبه‌ای به شرکت نیامده بود؟، نگهبان گفت چرا یکی که نمی‌شناختمش، بازجو پرسید چرا اجازه ورودش دادی، نگهبان گفت چون همیشه می آمد و می‌رفت. بعد از تحقیق و بررسی پلیس، مشخص شد که همان فرد غریبه سارق بود، قاضی به نگهبان گفت تو مجرم هستی چراکه روز سرقت به سارق اجازه ورود داده بودی، نگهبان بدون پذیریش تقصير به قاضی گفت: باور کنید فقط روز سرقت نبود که جلویش را نگرفتم، سال‌هاست که این آقای ناشناس با سکوت من می‌آید و می‌رود و من طی این سال‌ها از او درباره حضورش در شرکت نپرسیده بودم.

ماجرای نامه موهن علایی که در راستای هجمه به خیمه انقلاب اسلامی و در پی برنامه هماهنگ جریان فتنه برای هجمه رسانه‌‌ای به رهبرانقلاب،(Open letter to leader) در حالی در روزنامه تحت مدیرت شما به چاپ رسید که روابط عمومی روزنامه‌ تحت اختیارتان در واکنش به فشار افکار عمومی و امت حزب‌الله نه تنها عذرخواهی را حق مردم ندانست بلکه در پاسخ، تصریح کرد که از محتوای این مقاله که به بهانه 19دی نگاشته شده بود، بی اطلاع بوده است.

بردار محترم- چه بخواهید و نخواهید- پاسخ روزنامه اطلاعات در افکار عمومی دقیقا به "عذر بدتر از گناه" تعبير و این سؤال را در اذهان تداعی کرده است که "آیا دیگر مقالات روزنامه اطلاعات نیز بدون اطلاع مدیرمسئول و اعضای تحريريه چاپ می‌شود؟"، آیا روزنامه که رتبه اول امکانات و اموال بیت‌المال را در اختیار دارد، مقاله‌های وارده را بدون مطالعه منتشر می‌کند؟

اگر اینطور باشد که اذعان خودتان متاسفانه همینطور است، نشست‌های پیاپی انتخاباتی میرحسین موسوی در سالن کنفرانس را چه کسی هماهنگ کرده بود؟، حمایت از فتنه‌گران و انتشار مطالب آنها را در روزنامه اطلاعات هم بدون هماهنگی و اطلاع شما و اعضای تحریریه منتشر می‌شد؟. مصاحبه‌های جنجالی با هادی غفاری هتاک را هم بدون اطلاع شما وارد صفحات روزنامه‌ اطلاعات می‌شد و اگر بپذيريم که شما خوشبیانه‌ترین رسانه عالم هستید و مطالب نخوانده منتشر می‌کنید پاسختان به این سؤال چیست؟ چرا یادداشت‌ها و مقالات جوانانی که علیه دگراندیشان، فتنه‌گران و اصلاح‌طلبان به روزنامه اطلاعات ارسال می کنند قبل در مسیر رسیدن به صفحات روزنامه راهی سطل زباله می‌شود؟

جناب دعایی، آیا سزاوار است روزنامه اطلاعات که با هزینه بیت‌المال اداره می‌شود و امکاناتی حداقل5 برابر روزنامه کیهان دارد، تنها در تکذيبيه‌ها و توهین‌ها به انقلاب بر سر زبان‌ها جاری و ساری شود؟و آیا این حق مردم نیست که ثروتمندترین روزنامه کشور تاثیرگذاری ملی برای مردم و انقلاب داشته باشد.

و در پایان، حضرت حجت الاسلام سید محمود دعایی که از سال59 تاکنون روزنامه اطلاعات را در اختیار دارید، شایسته فردی چون شما نیست که از اهداف نامه‌های که رهبر انقلاب و نظام را در آستانه انتخابات خطاب قرار داده، بی‌اطلاع باشید که انشاءالله هستند و ناخواسته مرتکب اشتباه شده‌اید و دوم اینکه استعفای شما از مدیریت روزنامه اطلاعات نه تنها به نفع دنیا و آخرت شما بلکه صلاح جامعه نیز هست تا که شاید زحمات و خدماتی که داشته‌اید به تباهی کشیده نشود و در نهایت اینکه، آیا فکر نمی‌کنید به دلیل کهولت سن و عدم اشتیاق‌تان برای نظارت و اداره پرشور و فعال یکی از بزرگترین سازمان‌های رسانه‌ای دولتی، منابع عظیم مادی و معنوی آن بی‌استفاده مانده است و لازم است برای حفظ بیت‌المال هم که شده از مدیریت این موسسه و روزنامه کنار بروید؟

از روزنامه اطلاعات نیز که نامه‌ها را نخوانده منتشر می‌کند انتظار مي‌رود نامه نگارنده را از آن قاعده مستثني نکند.
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 16:38 ] [ مهدی مشکینی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مهدی مشکینی نویسنده وبلاگ هر وقت دلش میگیره با کی بورد کامپیوتر درد و دل میکنه اما بر هر چه که مینویسه ایمان داره التماس دعا
موضوعات وب
امکانات وب
ایران رمان